تبليغاتX
خلوت من
خلوت من
تقدیم به تنها کسی که در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت.
     
  چهارشنبه 31 مرداد1386 (10:41 بعد از ظهر)
شايد يه کسي شب ها براي اينکه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي کنه ، شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه ، مطمئن باش يه کسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشک مي خوابه ، ولي تو اون رو نمي بيني...
| نوشته شده توسط ستاره
     
  چهارشنبه 31 مرداد1386 (10:40 بعد از ظهر)
یک ذره احساس محبت و عشق در وجودش نیست

 اوکه باید بخواند نمی فهمد عشق چیست ،

شکستن یه قلب چه دردیست دردناک

 آری او که باید بخواند دیگر لایق این دفتر و نوشته های دلتنگیم نیست.....

| نوشته شده توسط ستاره
     
  چهارشنبه 31 مرداد1386 (5:2 بعد از ظهر)

   

سلامی ۲باره به بچه ها:

بجه ها دیروز طبع شعرم گل کرده بود..البته می خواستم یه مطلب مث همیشه برای وبلاگ بنویسم..ولی شعر اومد بی خیال مطلب شدم. البته توی شعر خیلی کلمات امیانه به کار بردم...امیدوارم بتونید بخونیدش

راستی بچه ها اصلا این شعرو جدی نگیریدا!! همش شوخیه!

 

      اونی که میگفت عاشق شده                            حالا از همه عشقا فارغ شده

     

      می گفت دوست دارم هر لحظه                       حالا میگه هر چی لحظه بوده گذشته

     

       یکی گفت عشق اول ادم عشق اصلیه                اگه عشقت ولت کنه ته پستیه

 

 حالا من دیگه نمی دونم عشق چیه                   عاشق چیه ...معشوق کیه؟؟

      

       اخه نمی فهمم عاشقی چیه                              واقعا عشق آدمو میکنه تزکیه؟؟

    

       پس چرا این طوریه عاشق شدنا شون                یه روز با من، یه روز با تو یه روز با اون

     

       پس چرا لیلی و مجنون یه دونه بودن                چرا شیرین و فرهاد تنها بودن

     

       چرا پس فرهاد به غیر از شیرین                     نبود با مهتاب و لاله و سارا و سیمین

    

       مامانم می گفت: بی خیال عشق و عاشقی          بچسب به درست تا تژدید نشی

     

       حالا می فهمم اینو میگفت واسه چی                چون عاشقی شده هرکی هرکی

     

       بابا اصلا امروز بی خیال شعر                      میرم میشینم پای کامپیوتر

      

      آی دیو وا میکنم میگم سلام                           عشق جدیدم میگه علیک سلام

                     

 

                             ادامه دارد.......

 

 

| نوشته شده توسط ستاره
     
  چهارشنبه 31 مرداد1386 (12:35 بعد از ظهر)
نشستم گريه کردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو ... واسه غصه ي پاييز ... واسه تنهايي نسترن توي

دفتر شعرم ... واسه سربلندي کاج تو زمستون ... واسه پروانه که سوخت ... واسه شمعي که اب شد تا

از قطره هاش ياد بگيرند که سوختن يک طرفه هم ميتونه باشه

www.dokhtaraye-15-sale.blogfa.com

| نوشته شده توسط ستاره
     
  دوشنبه 29 مرداد1386 (11:22 بعد از ظهر)

بچه ها هنوز هم منتظر نظرهای گرمتان هستیم

| نوشته شده توسط ستاره
      دنیا جون دستت درد نکنه!...
  یکشنبه 28 مرداد1386 (8:49 بعد از ظهر)
.... همیشه حرفهایی هست برای «گفتن» ،
که اگر گوشی نبود؛ نمی گوییم.
و حرفهایی هست برای «نگفتن».
حرفهایی که هرگز سر به «ابتذال گفتن» فرود نمی آرند.
حرفهای شگفت و اهورائی همین هایند.
و سرمایه ی ماورائی هرکسی به اندازه ی حرفهایی ست که برای نگفتن دارد...

اینم یه عکس خشگل..

www.dokhtaraye-15-sale.blogfa.com

| نوشته شده توسط ستاره
     
  یکشنبه 28 مرداد1386 (7:12 بعد از ظهر)

                   بچه ها چرا دیگه تو نظرها واسم جمله های قشنگ قشنگ نمی نویسین؟؟

| نوشته شده توسط ستاره
      بی مقدمه...
  شنبه 27 مرداد1386 (1:1 بعد از ظهر)
اگر من شیرین بشم تو فرهاد                               من لیلی بشم تو مجنون

من نرگس بشم تو سام                                      من حوا بشم عمرا تو آدم نمیشی


مرگ از زندگي پرسيد چرا من تلخم و تو شيريني؟ زندگي در جواب گفت : چون من دروغم و تو حقيقت

                                                              


ماهي به آب گفت : تو نميتوني اشكاي منو ببيني , چون من توي آبم.. آب جواب داد اما من ميتونم اشكاي تو رو احساس كنم چون تو توي قلب مني


www.dokhtaraye-15-sale.blogfa.com

| نوشته شده توسط ستاره
      لیوانو بذار زمین ...چون زندگی همینه!
  شنبه 27 مرداد1386 (12:43 بعد از ظهر)
استادي در شروع کلاس درس؛ ليواني پر از آب به دست گرفت ان را بالا برد تا همه ببينند. بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند: 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم
استاد: من هم بدون وزن کردن نميدونم  دقيقا وزنش چقدره!! اما سوال من اينه: اگر من اين ليوان اب رو چند دقيقه همين طوري نگه دارم چه اتفاقي مي افته؟
شاگردان: هيچ اتفاقي نمي افته!
استاد: خوب، اگر يک ساعت همين طوري نگه دارم چه اتفاقي مي افته؟     
شاگردان: دستتان کم کم  درد مي گيره!
استاد: حق با شماست...حالا اگر يه روز کامل ان رو نگه دارم چي ميشه؟
شاگردي جسارتا گفت: دستتان بي حس ميشه، عضلات به شدت تحت فشار قرار مي گيرند، فلج مي شوند و در نهايت مطمئنا کارتون به بيمارستان خواهد کشيد.....( همه شاگردان مي خندند)
استاد: خيلي خوبه؛ ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغيير مي کنه؟
شاگردان: نه 
استاد: پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات ميشه؟..من در عوض بايد چه کار کنم؟
شاگردان گيج شده بودند و يکي از اونا گفت: ليوانو زمين بذار!!
استاد: دقيقا مشکلات زندگي هم مثل همين هستند, اگر انها را چند دقيقه در ذهنتان نگه داريد اشکالي نداره ولي اگر مدت طولاني تري به انها فکر کنيد، به درد خواهيد آمد و اگر بيشتر نگه داريد فلج تان مي کنه و ديگر قادر به انجام کاري نخواهيد بود.
پس دوست من يادت باشه ليوان اب رو همين امروز زمين بذار چون زندگي همينه!!!

www.dokhtaraye-15-sale.blogfa.com

 

| نوشته شده توسط ستاره
     
  پنجشنبه 25 مرداد1386 (7:53 بعد از ظهر)
                                 برابچ جان سوگل تو نظر سنجی هم شرکت کنید

                                                         

| نوشته شده توسط ستاره
      اطلاع می دهییییم!!
  پنجشنبه 25 مرداد1386 (4:49 بعد از ظهر)
بچه ها اگر عکسا نیومد راست کلیک کنید و show picture را بزنید....

اگر بازم نیومد منو فحش ندین....دوباره امتحان کنید

و اگر بازم نیومد لطف کنید بهم اطلاع بدید....

فداتون بشم الهی...الهی...

| نوشته شده توسط ستاره
     
  سه شنبه 23 مرداد1386 (6:37 بعد از ظهر)
بچه ها اینو یکی از دوستای گل توی قسمت نظرها نوشته بود....دلم نیومد این متن به این قشنگی همونجا بمونه  گذاشتم اینجا...

این نوشته خطی است که با دلتنگی بر دیوار سیاه زندگی ام


مینویسم شاید خسته ای به این دیوار سری بزند و این یادگاری

کم رنگ را زمزمه کند .

اما زندگی هر کس برای خویش یک حقیقت و برای دیگران یک

قصه است .

احساس میکنم زندگی برای من خرابه ای است و من هم ستونی

کهنه و پوسیده که هر دم ممکن است فرو ریزد .

غمی در سینه ام بازی میکند . اگر مرزی برای غم باشد من از ان

گذشته ام !

www.dokhtaraye-15-sale.blogfa.com

| نوشته شده توسط ستاره
      مادرها جان من بخونیدش...
  دوشنبه 22 مرداد1386 (7:32 بعد از ظهر)
مادرها
دخترهاتون را از چیزهایی که یک عمر منع شده بودید، منع نکنید.
مادرها
محدودیت هایی را که داشتید رو برای دخترهاتون نذارید.
مادرها
قبول کنید که این چرخه باید یک جا بشکنه.... چرخه ای که در تولید فرهنگ غلط و فرهنگ جنس دوم نقش دارد.
مادرها
قبول کنید که در تمام لحظه های زندگی خطر وجود داره ولی شما با دور کردن ما از این خطرها به جای کمک به ما فقط کاری میکنید که در زمانی که در کنارمون نیستید ما هم به جز ترس چیزی همراهمون نباشه.
و مادرهای گل
بدونید که هیچ ادمی نمی تونه خودش اصلا تجربه نکنه و  با تجارب دیگران زندگی کنه. ....پس بذارین ما هم تجربه کنیم

مامانی دوست دارم

| نوشته شده توسط ستاره